نگاه میهمان
جناب آقای کاظمی زاده،نویسنده وبلاگ 469،مطلبی را در مورد ریشه های تاریخی تحریم انتخابات در ایران نوشته اند که به نظر دوستان میرسد:
برف تابستانی
حدود سی روز تا انتخابات ریاست جمهوری مانده . انتخاب بالاترین مقام رسمی در نظام سیاسی کشور ما که با رای مستقیم مردم انتخاب می شود .
نکته ای که این انتخاب را جالب توجه می کند این است که بخش زیادی از مردم ایران با مقوله ای به نام انتخابات و صندوق های رای قهرند و شرکت در انتخابات را عملی دور از شأن ، ابلهانه ، بی نتیجه و به منزله ی مشروعیت بخشی به نظام سیاسی حاکم می پندارند .
سوال نخست : آیا این تصورات صحیح است ؟
سوال دوم : این قبیل تصورات از کجا سرچشمه می گیرند ؟
سوال سوم : این چنین تصورات چه نتایجی را به بار آورده اند ؟
ابتدا سعی می کنم به سوال دوم پاسخ بدهم .
چرا مردم ایران تصور می کنند شرکت در انتخابات و انداختن رأی در داخل صندوق ، لطفی است که در حق حکومت روا می دارند ؟
چرا اغلب مردم ایران فکر می کنند حکومت موجودی است شبیه کسانی که در پیاده روی خیابان ها از مردم طلب پول می کنند و هر برگ رأی ، یک قطعه اسکناس احتمالا درشت است که در کاسه ی گدایی این موجود انداخته می شود ؟
چرا مردم فکر می کنند اگر این اسکناس را به این فقیر هدیه نکنند سر این موجود تنبل و تن پرور الساعه به سنگ خلا می خورد و بلافاصله او تصمیم می گرد به جای گدایی ، به کار شرافتمندانه مشغول شود ؟
در اینجا لازم است تکلیف خود را با مجموعه ای سوء تفاهمات ، تخیلات ، توهمات و بیهوده پنداری ها روشن کنیم .
1 ـ انتخابات یکی از دستاوردهای بشر متمدن در عصر حاضر است . انتخابات فرایندی است که بشر آن را ابداع کرده تا برخی از امور مربوط به زندگی خود را بهتر و دقیق تر انجام دهد . انتخابات مانند تلفن ، تلویزیون ، موبایل ، کامپیوتر ، گیرنده ی ماهواره ، ام پی تری پلیر و بسیاری چیزهای دیگر پدیده ای است وارداتی . فرایندی است ساخته ی ذهن پویا و خلاق انسان غربی که همچنان در هزاره ی سوم تمدن کارایی خود را حفظ کرده است . انتخابات زاییده یکی از شاهکارهای اندیشه ی انسان غربی است به نام اومانیسم .
بنابراین طبیعی است که چنین پدیده ای برای مردم ایران تازگی داشته باشد . همچنان که شاید مردم تهران در روز آغاز به کار مترو با ترس و تردید به این موجود غریبه نگاه می کردند . مطالعه ی داستان چگونگی راه اندازی ماشین دودی در مسیر تهران به مرقد حضرت عبدالعظیم در دوران سلطنت ناصرالدین شاه و ترس مردم تهران از سوار شدن این اسب آهنی به خوبی نشان می دهد مردم ایران با تمام سوابق دیرینه و درخشان خود در تمدن آفرینی ، معمولا از روبه رو شدن با مظاهر تمدن غرب ترس داشته اند . که البته این هم دلیل دارد که به آن اشاره خواهم کرد .
انتخابات به شکل امروزین آن از زمان پیروزی نهضت مشروطه وارد کشور ما شد . تاریخ مشروطه را هم من خوانده ام و هم شما . کدام قشر و طایفه بیشتر از بقیه با تشکیل پارلمان و کابینه و تقسیم قدرت منحصر در دستان شاه ایران با مردم مخالف بودند ؟ روحانیت . برجسته ترین چهره ی مخالف مشروطه که توانست بخشی از مردم را علیه مشروطه بسیج کند چه کسانی بودند ؟ شیخ فضل الله نوری در تهران و اما جمعه ی سلطنت طلب تبریز ( که هرچی فکر می کنم اسمش رو یادم نمیاد )
در فاصله ی تشکیل اولین مجلس شورای ملی تا وقوع انقلاب 57 بیشتر از دیگران ، چه کسانی بیشتر از علما و روحانیون انتخابات را در مقاطع مختلف تحریم کردند ؟ اساسا این لفظ تحریم که شما بهتر از من می دانید از ریشه حرام کردن چیزی که به خودی خود حرام نیست از کدام کلاه شعبده بیرون آمده جز فقه و اجتهاد ؟
آن طور که من فهمیده ام انتخابات فرایندی است ذاتا غربی که همچون بسیاری محصولات و ادوات دیگر به کشور ما وارد شده اما مانند هر پدیده ی دیگری در کشور ما مخالفان زیادی پیدا کرده که موجودیت خود را با بروز چنین پدیده ای در معرض خطر دیده اند .
شاید حالا راحت تر و روشن تر بتوانیم به سوال اول پاسخ بدهیم .
آیا شرکت در هر انتخاباتی عمل عبثی به شمار می رود ؟ آیا شرکت در انتخابات در کشور ایران ، مشروعیت بخشی به حکومت فعلی آن است ؟ آیا حیات و ممات نظام جمهوری اسلامی وابسته به تعداد آرایی است که در هر انتخابات به صندوق ریخته می شود ؟ آیا حکومت فعلی ما همان ضحاک ماردوش است که به جای مغز ، از آرای مردم در انتخابات تغذیه می کند ؟
برای پاسخ به این سوالات باید تکلیف خود را با مقوله ای به نام دموکراسی روشن کنیم . فرض کنبم هم من و هم شما یک قرن گذشت و در کشاکش نهضت مشروطه زندگی می کردیم . شما به کدام یک از این دو صف می پیوستید ؟ طرفداران سلطنت مطلقه یا طرفداران مشروطه ؟ من گزینه ی دوم را انتخاب می کردم . حالا فرض کنیم طرفداران گزینه ی اول را از آن عصر به زمان حال بیاوریم . فکر می کنید از مشاهده ی وضعیت فعلی کشور ما خوشحال نمی شدند ؟ به نظر من تماشای این که کشور ما در سالهای پایانی قرن چهاردهم بسیاری از مولفه های حکومت سلطنت مطلقه را ( ولو با نامی دیگر ) حفظ کرده برای آنها راضی کننده خواهد بود . اما اگر طرفداران گزینه ی اول ( سلطنت مشروطه ) را به عصر حاضر بیاوریم چطور ؟ آنها هم احتمالا با مشاهده ی تعدادی از مظاهر حکومت های مدرن همچون دولت ، مجلس ، قانون ، انتخابات ، شوراها ، تشکل های مردم نهاد و احزاب احساس شعف می کردند .
می خواهم نتیجه بگیرم ما هنوز هم بعد از گذشت صد و دو سال از توشیح فرمان مشروطیت ، درگیر همان جنگ سابقیم .
.
در واقع با آتشی رو به رو هستیم که همچنان زبانه می کشد و جریان آبی که آتش را فرو می نشاند و جلوی بروز خسارات بیشتر را می گیرد .
اما داستان مشروعیت : مشروعیت هم از آن دسته عبارات فقهی است که وارد ادبیات سیاسی مردم ایران شده . در دنیای امروز معیار اصلی مشروعیت ( و به عبارت صحیح تر در قانونی بودن ) هر حکومتی ، منابع مالی در اختیار آن حکومت است که می تواند صرف خرید تولیدات کشور مقابل شود . اگر حکومتی بتواند بخشی از کالاهای تولید هر کشور دیگری را خریداری کند ، از دید کشور مقابل قانونی 0 و به قول ما مشروع ) تلقی می شود .
درمورد حکومت ما وجود درآمد عظیمی که از فروش نفت ( و در سالهای اخیر گاز و فراورده های پتروشیمی ) به دست می آید دستمایه ی خوبی برای خرید همان کالایی است که ما نام آن را مشروعیت گذاشته ایم .
واقعیت تلخی است اما جمهوری اسلامی در عصری که نفت توانست رکورد هر بشکه 120 دلار را هم پشت سر بگذارد برای پنجاه سال آینده ی خودش به اندازه ی کافی مشروعیت خریده و انبار کرده است .
پس لطفا از این به بعد موضوع غم انگیز مشروعیت را وسط نکشید .
اما سوال سوم : قهر مردم ایران با انتخابات ( یا به عبارت دقیق تر ترس مردم ایران از انتخابات ) تاکنون چه نتایجی را به بار آورده است ؟
هر ایرانی در ناخودآگاه خود اندازه ی نسبتا زیادی توهم خود روشنفکر پنداری حمل می کند . این توهم خود روشنفکر پنداری به دنبال خود تبعاتی را هم درپی دارد . مثلا یکی از این نتایج این است که مردم ایران شرکت در انتخابات را سبب واردشدن خدشه به پُز روشنفکری خود می دانند . این پز روشنفکری تا حدی حاصل ته نشین شدن تفکرات سومین نسل روشنفکران ایرانی است که عموما در فاصله ی دهه های سی تا شصت شمسی به دلیل بدفهمی مارکسیسم و انگیستانسیالیسم ، دچار بیگانه ستیزی جنون آسا شده بودند که به دنبال خود غرب ستیزی را به همراه داشت و البته نتیجه ی طبیعی آن دموکراسی ستیزی بود . ( و همچنین خوش بینی ساده لوحانه نسبت به روحانیت و بیماری خطرناک توهم توطئه )
نسلی که از آن صحبت می کنم به لطف خداوند منان در حال انقراض است . نسل جدید روشنفکران ایرانی که با چشمان خود فروپاشی اتحاد شوروی و اقمار آن را دیدند نسبت به موضوعاتی مانند لیبرال دموکراسی ، اومانیسم ، خردورزی ، فرهنگ نقد و بسیاری موضوعات دیگر به چشم توطئه نگاه نمی کند .
اما قهر مردم با صندوق های رأی نشان می دهد مردم ما هنوز هم ترجیح می دهند عینک توهم توطئه را همچون شبه روشنفکران چهل سال پیش به چشم بزنند و روح مخالفان مشروطه را در جهنم شاد کنند .
در فرصت بعد درباره ی این جریان بیشتر خواهم نوشت .
