مزخرف!
سِکس،مَقوله ای مُزخرف است.
عِشق از آن هم مزخرف تر ،
و ازدواج اَشَد مزخرفات است!
پی نوشت:
روزنامه یاس نو پس از انتشار یک شماره،توقیف شد
دغدغه های یک لیبرال دموکراتِ عضو حزب مشارکت
سِکس،مَقوله ای مُزخرف است.
عِشق از آن هم مزخرف تر ،
و ازدواج اَشَد مزخرفات است!
پی نوشت:
روزنامه یاس نو پس از انتشار یک شماره،توقیف شد

زمان:ثبت نام برای انتخابات ریاست جمهوری
جناب آقای کاظمی زاده،نویسنده وبلاگ 469،مطلبی را در مورد ریشه های تاریخی تحریم انتخابات در ایران نوشته اند که به نظر دوستان میرسد:
برف تابستانی
حدود سی روز تا انتخابات ریاست جمهوری مانده . انتخاب بالاترین مقام رسمی در نظام سیاسی کشور ما که با رای مستقیم مردم انتخاب می شود .
نکته ای که این انتخاب را جالب توجه می کند این است که بخش زیادی از مردم ایران با مقوله ای به نام انتخابات و صندوق های رای قهرند و شرکت در انتخابات را عملی دور از شأن ، ابلهانه ، بی نتیجه و به منزله ی مشروعیت بخشی به نظام سیاسی حاکم می پندارند .
سوال نخست : آیا این تصورات صحیح است ؟
سوال دوم : این قبیل تصورات از کجا سرچشمه می گیرند ؟
سوال سوم : این چنین تصورات چه نتایجی را به بار آورده اند ؟
ابتدا سعی می کنم به سوال دوم پاسخ بدهم .
چرا مردم ایران تصور می کنند شرکت در انتخابات و انداختن رأی در داخل صندوق ، لطفی است که در حق حکومت روا می دارند ؟
چرا اغلب مردم ایران فکر می کنند حکومت موجودی است شبیه کسانی که در پیاده روی خیابان ها از مردم طلب پول می کنند و هر برگ رأی ، یک قطعه اسکناس احتمالا درشت است که در کاسه ی گدایی این موجود انداخته می شود ؟
چرا مردم فکر می کنند اگر این اسکناس را به این فقیر هدیه نکنند سر این موجود تنبل و تن پرور الساعه به سنگ خلا می خورد و بلافاصله او تصمیم می گرد به جای گدایی ، به کار شرافتمندانه مشغول شود ؟
در اینجا لازم است تکلیف خود را با مجموعه ای سوء تفاهمات ، تخیلات ، توهمات و بیهوده پنداری ها روشن کنیم .
1 ـ انتخابات یکی از دستاوردهای بشر متمدن در عصر حاضر است . انتخابات فرایندی است که بشر آن را ابداع کرده تا برخی از امور مربوط به زندگی خود را بهتر و دقیق تر انجام دهد . انتخابات مانند تلفن ، تلویزیون ، موبایل ، کامپیوتر ، گیرنده ی ماهواره ، ام پی تری پلیر و بسیاری چیزهای دیگر پدیده ای است وارداتی . فرایندی است ساخته ی ذهن پویا و خلاق انسان غربی که همچنان در هزاره ی سوم تمدن کارایی خود را حفظ کرده است . انتخابات زاییده یکی از شاهکارهای اندیشه ی انسان غربی است به نام اومانیسم .
بنابراین طبیعی است که چنین پدیده ای برای مردم ایران تازگی داشته باشد . همچنان که شاید مردم تهران در روز آغاز به کار مترو با ترس و تردید به این موجود غریبه نگاه می کردند . مطالعه ی داستان چگونگی راه اندازی ماشین دودی در مسیر تهران به مرقد حضرت عبدالعظیم در دوران سلطنت ناصرالدین شاه و ترس مردم تهران از سوار شدن این اسب آهنی به خوبی نشان می دهد مردم ایران با تمام سوابق دیرینه و درخشان خود در تمدن آفرینی ، معمولا از روبه رو شدن با مظاهر تمدن غرب ترس داشته اند . که البته این هم دلیل دارد که به آن اشاره خواهم کرد .
انتخابات به شکل امروزین آن از زمان پیروزی نهضت مشروطه وارد کشور ما شد . تاریخ مشروطه را هم من خوانده ام و هم شما . کدام قشر و طایفه بیشتر از بقیه با تشکیل پارلمان و کابینه و تقسیم قدرت منحصر در دستان شاه ایران با مردم مخالف بودند ؟ روحانیت . برجسته ترین چهره ی مخالف مشروطه که توانست بخشی از مردم را علیه مشروطه بسیج کند چه کسانی بودند ؟ شیخ فضل الله نوری در تهران و اما جمعه ی سلطنت طلب تبریز ( که هرچی فکر می کنم اسمش رو یادم نمیاد )
در فاصله ی تشکیل اولین مجلس شورای ملی تا وقوع انقلاب 57 بیشتر از دیگران ، چه کسانی بیشتر از علما و روحانیون انتخابات را در مقاطع مختلف تحریم کردند ؟ اساسا این لفظ تحریم که شما بهتر از من می دانید از ریشه حرام کردن چیزی که به خودی خود حرام نیست از کدام کلاه شعبده بیرون آمده جز فقه و اجتهاد ؟
آن طور که من فهمیده ام انتخابات فرایندی است ذاتا غربی که همچون بسیاری محصولات و ادوات دیگر به کشور ما وارد شده اما مانند هر پدیده ی دیگری در کشور ما مخالفان زیادی پیدا کرده که موجودیت خود را با بروز چنین پدیده ای در معرض خطر دیده اند .
شاید حالا راحت تر و روشن تر بتوانیم به سوال اول پاسخ بدهیم .
آیا شرکت در هر انتخاباتی عمل عبثی به شمار می رود ؟ آیا شرکت در انتخابات در کشور ایران ، مشروعیت بخشی به حکومت فعلی آن است ؟ آیا حیات و ممات نظام جمهوری اسلامی وابسته به تعداد آرایی است که در هر انتخابات به صندوق ریخته می شود ؟ آیا حکومت فعلی ما همان ضحاک ماردوش است که به جای مغز ، از آرای مردم در انتخابات تغذیه می کند ؟
برای پاسخ به این سوالات باید تکلیف خود را با مقوله ای به نام دموکراسی روشن کنیم . فرض کنبم هم من و هم شما یک قرن گذشت و در کشاکش نهضت مشروطه زندگی می کردیم . شما به کدام یک از این دو صف می پیوستید ؟ طرفداران سلطنت مطلقه یا طرفداران مشروطه ؟ من گزینه ی دوم را انتخاب می کردم . حالا فرض کنیم طرفداران گزینه ی اول را از آن عصر به زمان حال بیاوریم . فکر می کنید از مشاهده ی وضعیت فعلی کشور ما خوشحال نمی شدند ؟ به نظر من تماشای این که کشور ما در سالهای پایانی قرن چهاردهم بسیاری از مولفه های حکومت سلطنت مطلقه را ( ولو با نامی دیگر ) حفظ کرده برای آنها راضی کننده خواهد بود . اما اگر طرفداران گزینه ی اول ( سلطنت مشروطه ) را به عصر حاضر بیاوریم چطور ؟ آنها هم احتمالا با مشاهده ی تعدادی از مظاهر حکومت های مدرن همچون دولت ، مجلس ، قانون ، انتخابات ، شوراها ، تشکل های مردم نهاد و احزاب احساس شعف می کردند .
می خواهم نتیجه بگیرم ما هنوز هم بعد از گذشت صد و دو سال از توشیح فرمان مشروطیت ، درگیر همان جنگ سابقیم .
.
در واقع با آتشی رو به رو هستیم که همچنان زبانه می کشد و جریان آبی که آتش را فرو می نشاند و جلوی بروز خسارات بیشتر را می گیرد .
اما داستان مشروعیت : مشروعیت هم از آن دسته عبارات فقهی است که وارد ادبیات سیاسی مردم ایران شده . در دنیای امروز معیار اصلی مشروعیت ( و به عبارت صحیح تر در قانونی بودن ) هر حکومتی ، منابع مالی در اختیار آن حکومت است که می تواند صرف خرید تولیدات کشور مقابل شود . اگر حکومتی بتواند بخشی از کالاهای تولید هر کشور دیگری را خریداری کند ، از دید کشور مقابل قانونی 0 و به قول ما مشروع ) تلقی می شود .
درمورد حکومت ما وجود درآمد عظیمی که از فروش نفت ( و در سالهای اخیر گاز و فراورده های پتروشیمی ) به دست می آید دستمایه ی خوبی برای خرید همان کالایی است که ما نام آن را مشروعیت گذاشته ایم .
واقعیت تلخی است اما جمهوری اسلامی در عصری که نفت توانست رکورد هر بشکه 120 دلار را هم پشت سر بگذارد برای پنجاه سال آینده ی خودش به اندازه ی کافی مشروعیت خریده و انبار کرده است .
پس لطفا از این به بعد موضوع غم انگیز مشروعیت را وسط نکشید .
اما سوال سوم : قهر مردم ایران با انتخابات ( یا به عبارت دقیق تر ترس مردم ایران از انتخابات ) تاکنون چه نتایجی را به بار آورده است ؟
هر ایرانی در ناخودآگاه خود اندازه ی نسبتا زیادی توهم خود روشنفکر پنداری حمل می کند . این توهم خود روشنفکر پنداری به دنبال خود تبعاتی را هم درپی دارد . مثلا یکی از این نتایج این است که مردم ایران شرکت در انتخابات را سبب واردشدن خدشه به پُز روشنفکری خود می دانند . این پز روشنفکری تا حدی حاصل ته نشین شدن تفکرات سومین نسل روشنفکران ایرانی است که عموما در فاصله ی دهه های سی تا شصت شمسی به دلیل بدفهمی مارکسیسم و انگیستانسیالیسم ، دچار بیگانه ستیزی جنون آسا شده بودند که به دنبال خود غرب ستیزی را به همراه داشت و البته نتیجه ی طبیعی آن دموکراسی ستیزی بود . ( و همچنین خوش بینی ساده لوحانه نسبت به روحانیت و بیماری خطرناک توهم توطئه )
نسلی که از آن صحبت می کنم به لطف خداوند منان در حال انقراض است . نسل جدید روشنفکران ایرانی که با چشمان خود فروپاشی اتحاد شوروی و اقمار آن را دیدند نسبت به موضوعاتی مانند لیبرال دموکراسی ، اومانیسم ، خردورزی ، فرهنگ نقد و بسیاری موضوعات دیگر به چشم توطئه نگاه نمی کند .
اما قهر مردم با صندوق های رأی نشان می دهد مردم ما هنوز هم ترجیح می دهند عینک توهم توطئه را همچون شبه روشنفکران چهل سال پیش به چشم بزنند و روح مخالفان مشروطه را در جهنم شاد کنند .
در فرصت بعد درباره ی این جریان بیشتر خواهم نوشت .
پی نوشت۱:
در ضمیمه روزنامه اعتماد،۵ شنبه ها داستان کوتاهی از سروش صحت چاپ میشود. خواندن داستان این هفته ،خالی از لطف نیست.

صبح روز ۲۵ مرداد(روز شکست اولین کودتا بر ضد دولت مصدق-دکتر فاطمی وزیر خارجه وقت ،شب ۲۵ مرداد بازداشت و قرار بود اعدام شود.اما صبح با شکست کودتا، آزاد شد)،زمانی که دکتر فاطمی با پیژامه و دمپایی به اتاق مصدق رفت،به مصدق گفت من دیگر نمیخواهم وزیر خارجه باشم.میخواهم وزیر دفاع باشم.دکتر مصدق گفت برنامه تان چیست؟گفت میخواهم تا ظهر امروز ۵۰ نفر را اعدام کنم.مصدق با صدای بلند فریاد زد با چه قانونی؟فاطمی گفت با قانون انقلاب.مصدق گفت:قانون من،قانون اساسی است.دکتر فاطمی گفت:قانون من،قانون انقلاب است.
وقتی فاطمی از اتاق بیرون آمد،رو به فرزند مصدق(دکتر غلامحسین مصدق) کرد و در همان حال که عصایش را بلند کرده بود گفت:غلام،این پدر تو ما را به کشتن می دهد.پدر تو همه ما را به کشتن می دهد.
" قسمتی از کتاب با چشم گریان تقدیم به عشق-لطف الله میثمی"

خسته نباشی،ژنرال
پی نوشت ۱:
احسنت بر قدرت و جسارت تیم فولاد اهواز و سرمربی با شرف آن مجید جلالی
پی نوشت ۲:
وبلاگ بنده با قرار گرفتن لوگوی حامیان میرحسین موسوی در سمت راست،رنگ انتخاباتی به خود گرفت.باید تمام تلاشمون رو بکنیم که راست افراطی فاشیست(دولت احمدی نژاد) رو که مانند بَختک بر تمام کشور افتاده است را از صحنه خارج کنیم.این کار بسیار مشکل است اما دریغ است که ایران ویران شود........
ضمنا" لوگوی سمت چپ هم آرم جبهه(حزب) مشارکت است.
پی نوشت ۳:
معاون اول رییس جمهور با نخستوزير کشور سنت وينسنت و دگرنادنيس دیدار کرد!
بنده برای تجدید دیدار با پدر و مادر بزرگ از دیروز(جمعه) در شهرستان تبریز به سر می برم.
تبریز بهترین جا برای من به جهت مطالعه،استراحت و تجدید خاطرات کودکی است.
در ۵ شنبه شب،باران گِل در این شهر باریده بود و فی الحال همه جا قهوه ای شده است!
پی نوشت:
دیدار اعضای شورای مرکزی جبهه مشارکت با مهندس موسوی