تیر باران
حال کسی رو دارم که قرار است تیرباران شود.
این شخص در جلو جوخه آتش،دُکمه های کُتش را می بندد،کِراواتش را منظم میکند،ادوکلن میزند و شَق و رَق می ایستد!
حضرت خضر سابق
حال کسی رو دارم که قرار است تیرباران شود.
این شخص در جلو جوخه آتش،دُکمه های کُتش را می بندد،کِراواتش را منظم میکند،ادوکلن میزند و شَق و رَق می ایستد!
امروز ۲۹ سالم تمام میشود و وارد سی سالگی میشوم.
فی الواقع همین!
پی نوشت۱:
ساعت ۹.۳۰ شب،پادگان شهید چمران نیروی انتظامی،مهر شهر کرج،گروهان میثم( گروهان پزشک وظیفه):
۵۰ نفر در داخل آسایشگاه بزرگ و گرم در تَخت های دو طبقه دراز کشیده اند.همه جا تاریک است.خواب به چشمم نمی آید.مگر می شود یک شَب زنده دار در این ساعت بخوابد؟
ساعت ۴.۳۰ صبح:
چراغهای آسایشگاه توسط نگهبان شیفت صُبح روشن می شود.ای خدا،چه زود صبح شد!!
به زحمت به دستشویی رفته و پس از مسواک زدن به سمت پوتین هایم میروم.
یک روز وحشتناک دیگر در زندان آغاز شد!
(دی ماه سال ۱۳۸۴)
"عشق،سوء تَفاهمی است بین ۲ اَبله!"
(یک فیلسوف آلمانی)
پی نوشت۱:
امروز جهت انجام عمل "اندوسکوپی" به تهران کلینیک رفتم.افرادی که قبل از من رفته بودند اظهار تالُم شدید میکردند.بنده رفتم و انجام شد و هیچ اتفاقی نیفتاد.فقط مشخص شد که زخم ها و جراحات مُتعددی در مری( eosophagus)،مِعده و دَوازدهه(deudenom) دارم!

پی نوشت:
برای تَلطیف روحیه دوستان،حقیقت به شکل طنز به تصویر کشیده شد.
تینای عزیز،بنده رو به یک بازی وبلاگی دعوت کرد بدین موضوع که در نوروز سال ۱۴۰۰ شمسی(۱۲ سال بعد)،زندگی بنده به چه ترتیب است.
بنا به ذِهنیات،دو احتمال را برای خود مُتصورمی باشم که در پی می آیند:
(۱):
در سال ۱۴۰۰،اصلاح طلبان بالاخره به پیروزی هایی دست یافته اند و حاکمیت را نصفه نیمه در اختیار گرفته اند.اما بنده به علت اینکه کماکان از باند بازی های درون گروهی به دور بوده ام،وارد هیچ قسمت از حاکمیت نشده و در جامعه مدنی زندگی و نقد اصلاح طلبان را میگویم.(دقت شود که آقای م.ف. بنا به سَنوات گذشته،پستی در حد وزارت را عهده دار است!)
در حرفه دامپزشکی شغلی بخور و نمیر دست و پا کرده ام،همچنان مجرد هستم و احتمالا" دوست دختری!!!!هم دارم.۴۱ساله هستم،بی حوصله و عَصا زنان عصرها را همراه بهرام و دیگر دوستان اندک(بدلیل اینکه جز منتقدین اصلاح طلبان شدم)، چای و دخانیات را در کافه ها(و شاید کافه خودمان) دنبال میکنم.
سیگار کشیدن قطعا" آزاد است و فضای اجتماعی بنا به گذر زمان بسیار بازتر شده است.
مطالعات فراوان و دیدن تئاتر و فیلم هم به جای خود است.به خاطر بی حوصلگی،مخالفینم را با عصا مورد عنایت قرار می دهم.
(۲):
فروردین سال ۱۴۰۰ شمسی،مارس سال ۲۰۲۱ میلادی
یک صومعه دور افتاده در جایی از اروپا و یا عبادتکده ای در تَبَت،اشکان همراه با رَدایی بلند،ریشی انبوه،موهایی کاملا" سفید و جوگندمی،در خلوت خود عبادت میکند.
هراز گاهی،زائری گمگشده یا شخصی پریشان و غمگین را هدایت کرده،و مجددا" در تنهایی خویش به عبادت پروردگار ادامه می دهد.
غُضه ای برای خوردن،یا مَقوله ای برای هَراس ،وجود ندارد.
پی نوشت:
دعوت از دوستان:آهوی محتضر،میترا،دخترک اوریجینال
امروز، اتفاق افتاد :شكست ايران از عربستان در حضور صد هزار تماشاگر در ورزشگاه آزادی
من و بسیاری دیگر شاید از این نتیجه و عدم راهیابی تیم ملی به جام جهانی خرسند باشیم و اخبار تیم ملی را به علت وجود علی دایی دنبال نمی کنیم .
فی الواقع لیگ برتر ایران اهمیتی به مراتب بالاتر از بازی های ملی دارد.
پی نوشت ۱:
امروز هم کَما فی السابق،محمود احمدی نژاد با حضور در ورزشگاه،شاهد شکست دیگری از ملی پوشان کشورمان بود!
پی نوشت ۲:
بنا به دعوت دخترک اوریجینال،چند قانون مهم زندگی رو می نویسم:
دعوت از دوستان:

"اشکان در ۲ سالگی. خردادسال ۶۱"