اگر کسی که خارج از کشور باشد و بخواهد در مورد فرهنگ و ادب فعلی مردم ایران تحقیق کند،2 الگوی بسیار روشنی دارد:
- سر مربی سابق تیم ملی،علی دایی که در فحاشی و بداخلاقی اُسوه است.
- سر مربی فعلی تیم ملی،محمد مایلی کهن که دیروز فحش نامه او خطاب به سرمربی استقلال منتشر شد.
آیا میانگین ادب و پرنسیپ ملت ایران بالاتر از این 2 نفر است؟
+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 1:6  توسط اشکان
|
حال کسی رو دارم که قرار است تیرباران شود.
این شخص در جلو جوخه آتش،دُکمه های کُتش را می بندد،کِراواتش را منظم میکند،ادوکلن میزند و شَق و رَق می ایستد!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 23:3  توسط اشکان
|
فرمانده نیروی انتظامی:گشت ارشاد مزاحم مردم باشد، تعطیلش میکنیم
بنده از سرتیپ احمدی مقدم چند سوال دارم:
- مگر طرح امنیت اجتماعی،جز ایجاد دردسر و آزار مردم،فایده دیگری هم دارد؟
- جامعه آماری شما چه کسانی هستند؟چرا جامعه آماری ما با این طرح مخالفند؟
- اگر گشت های ارشاد مفید هستند و نیروی انتظامی به آن باور دارد،چرا از اواخر زمستان فتیله این طرح پایین کشیده شده است؟
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 11:46  توسط اشکان
|
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 0:5  توسط اشکان
|
ساعت ۹.۳۰ شب،پادگان شهید چمران نیروی انتظامی،مهر شهر کرج،گروهان میثم( گروهان پزشک وظیفه):
۵۰ نفر در داخل آسایشگاه بزرگ و گرم در تَخت های دو طبقه دراز کشیده اند.همه جا تاریک است.خواب به چشمم نمی آید.مگر می شود یک شَب زنده دار در این ساعت بخوابد؟
ساعت ۴.۳۰ صبح:
چراغهای آسایشگاه توسط نگهبان شیفت صُبح روشن می شود.ای خدا،چه زود صبح شد!!
به زحمت به دستشویی رفته و پس از مسواک زدن به سمت پوتین هایم میروم.
یک روز وحشتناک دیگر در زندان آغاز شد!
(دی ماه سال ۱۳۸۴)
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 23:11  توسط اشکان
|
"عشق،سوء تَفاهمی است بین ۲ اَبله!"
(یک فیلسوف آلمانی)
پی نوشت۱:
امروز جهت انجام عمل "اندوسکوپی" به تهران کلینیک رفتم.افرادی که قبل از من رفته بودند اظهار تالُم شدید میکردند.بنده رفتم و انجام شد و هیچ اتفاقی نیفتاد.فقط مشخص شد که زخم ها و جراحات مُتعددی در مری( eosophagus)،مِعده و دَوازدهه(deudenom) دارم!
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 12:27  توسط اشکان
|

پی نوشت:
برای تَلطیف روحیه دوستان،حقیقت به شکل طنز به تصویر کشیده شد.
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 0:16  توسط اشکان
|
تینای عزیز،بنده رو به یک بازی وبلاگی دعوت کرد بدین موضوع که در نوروز سال ۱۴۰۰ شمسی(۱۲ سال بعد)،زندگی بنده به چه ترتیب است.
بنا به ذِهنیات،دو احتمال را برای خود مُتصورمی باشم که در پی می آیند:
(۱):
در سال ۱۴۰۰،اصلاح طلبان بالاخره به پیروزی هایی دست یافته اند و حاکمیت را نصفه نیمه در اختیار گرفته اند.اما بنده به علت اینکه کماکان از باند بازی های درون گروهی به دور بوده ام،وارد هیچ قسمت از حاکمیت نشده و در جامعه مدنی زندگی و نقد اصلاح طلبان را میگویم.(دقت شود که آقای م.ف. بنا به سَنوات گذشته،پستی در حد وزارت را عهده دار است!)
در حرفه دامپزشکی شغلی بخور و نمیر دست و پا کرده ام،همچنان مجرد هستم و احتمالا" دوست دختری!!!!هم دارم.۴۱ساله هستم،بی حوصله و عَصا زنان عصرها را همراه بهرام و دیگر دوستان اندک(بدلیل اینکه جز منتقدین اصلاح طلبان شدم)، چای و دخانیات را در کافه ها(و شاید کافه خودمان) دنبال میکنم.
سیگار کشیدن قطعا" آزاد است و فضای اجتماعی بنا به گذر زمان بسیار بازتر شده است.
مطالعات فراوان و دیدن تئاتر و فیلم هم به جای خود است.به خاطر بی حوصلگی،مخالفینم را با عصا مورد عنایت قرار می دهم.
(۲):
فروردین سال ۱۴۰۰ شمسی،مارس سال ۲۰۲۱ میلادی
یک صومعه دور افتاده در جایی از اروپا و یا عبادتکده ای در تَبَت،اشکان همراه با رَدایی بلند،ریشی انبوه،موهایی کاملا" سفید و جوگندمی،در خلوت خود عبادت میکند.
هراز گاهی،زائری گمگشده یا شخصی پریشان و غمگین را هدایت کرده،و مجددا" در تنهایی خویش به عبادت پروردگار ادامه می دهد.
غُضه ای برای خوردن،یا مَقوله ای برای هَراس ،وجود ندارد.
پی نوشت:
دعوت از دوستان:آهوی محتضر،میترا،دخترک اوریجینال
+ نوشته شده در دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت 16:21  توسط اشکان
|
+ نوشته شده در شنبه هشتم فروردین 1388ساعت 20:33  توسط اشکان
|
بنا به دعوت دخترک اوریجینال،چند قانون مهم زندگی رو می نویسم:
- هیچ مقوله مُطلقی وجود ندارد.
- آزادی انسان از هر مُهمی، مهم تر است.حتی از زنده بودن.
- خوشایند ترین واقعیت،مرگ است.
- مهربانترین موجود دنیا،سَگ است.
- بزرگترین دشمن انسان،خود انسان است.
- مسئولیت کارهای خود را به گردن خدا و شیطان نیندازیم.
- اِستبداد در ایران،ریشه در نهاد خانواده دارد.
- تولید مثل به سَبب انجام وظیفه،گناهی نابخشودنی است.
دعوت از دوستان:
بهرام،زهرا،صدرا،میترا
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت 5:38  توسط اشکان
|

"اشکان در ۲ سالگی. خردادسال ۶۱"
+ نوشته شده در یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 14:36  توسط اشکان
|