در دوران مدرسه،از روز اول مهر و شروع شدن پاییز متنفر بودم.با شروع شدن دانشگاه،دیدم که نه،مثل اینکه پاییز هم فصل خوبیه.از اون روز به بعد علاقمند به این فصل شدم.زمستون رو هم دوست دارم.
اما از بهار و تابستان خوشم نمیاد.
در حال حاضر،دورانی رو تجربه میکنم که پاییز و تابستونش فرقی با هم ندارند.
دوستی میگفت که امروز، ممکنه بزرگترین آرزوی فردای ما باشه.ظاهرا همینطوره.
+ نوشته شده در جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت 21:54  توسط اشکان
|
در روایات هست که نمرود بوسیله حمایلی که توسط ۴ کرکس حمل میشد،به آسمان رفت تا خدای ابراهیم را ببیند.
اما چیزی ندید و به زمین بازگشت.
آیا نمرود حق نداشت؟
آیا ما هم حق نداریم؟
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت 22:28  توسط اشکان
|
گاها که دقیق تر به زندگی فعلی ام نگاه میکنم،میبینم که تنها ۲ چیز برام اهمیت داره:
۱-خواب
۲-تماشای فیلم و گوش دادن به موسیقی.
من از بچگی آدم غمگینی بودم.اما الان شرایط طوری شده که دیگه چیز مهمی برام وجود نداره.شاید در برهه هایی مسائلی مثل عرفان،سیاست،وعشق برام اهمیت داشتند.اما الان هیچی.
این ۶-۷ سال دوران دانشگاه هم خوب بود که گذشت.
فکر میکنم که مرحوم هدایت به چه مرحله ای رسید که اوون کار رو انجام داد.(البته هرگز قصد مقایسه یک نویسنده بزرگ با خودم رو ندارم،بلکه شرایط رومقایسه میکنم)
حالا آدمی مثل من نه جسارت هدایت رو داره و نه کار اون رو صحیح میدونه.
به شخصه دوست دارم یک بار که خواب هستم و دارم خواب میبینم،همه چی تموم شه و دیگه بیدار نشم.
نمیدونم.شاید هم به دنیای عرفان بازگشتم.و باقی عمرم رو در جستجو و مراقبه سپری کردم..
یا حق
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت 3:17  توسط اشکان
|
بالاخره عفریت مرگ بر سر روزنامه شرق هم ظاهر شد و شد آن که شد.
غمگین نیستم،عادت دارم.میرم سراغ اعتماد ملی،شاید هم آینده نو.
البته به باز شدن مجدد شرق هم امید دارم.
لیست روزنامه هایی که از سال ۷۷ باهاشون زندگی کردم و یک به یک پر پر شدند(به ترتیب):
توس،سلام،صبح امروز،مشارکت،بیان،بهار،دوران،نوروز،یاس نو،وقایع،اقبال و حالا هم شرق.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت 0:53  توسط اشکان
|
۱-عاقبت الامر،گل کوزه گران خواهی شد.
۲-تا جنینی،کار خون آشامیست.
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 21:58  توسط اشکان
|
جادوگرچشمهایش را بر نوک درختان بی برگ و پوشیده از برف دوخته بود.در آن لحظه ،نمیتوانست فراموش کند یک استاد است.
میدانست بخش دیگرش در برابرش است.میتوانست از روشنای فرارسنده سخن بگوید،بریدا باور میکرد،و دیدار دوباره انجام میافت.حتی اگر گریان وخشمگین او را ترک میکرد،سرانجام باز میگشت چون او حقیقت را میگفت و همانطور که خودش به او نیاز داشت دختر هم به او نیازمند بود.
این حکمت بخشهای دیگر انسان بود،یک بخش هرگز از بازشناختن بخش دیگرش باز نمی ماند.
اما او او یک استاد بود.و یک استاد بنا به سوگندی که خورده است نمیتواند یک انتخاب را در ذهن کسی القا کند.یک بار مرتکب این اشتباه شده بود و به همین دلیل سالهای بسیاری از جهان تبعید شده بود.اما اکنون نمیخواست اشتباه کند.چند لحظه فکر کرد((به خاطر او میتوانم از جادوگری کناره بگیرم))
بریدا گفت سراسر جهان مقدس است .
جادوگر گفت بله.سراسر این جهان مقدس است و یک دانه شن میتواند پلی به سوی آینده باشد.
بریدا پاسخ داد:اما در این لحظه،پل رو به جهان نامرئی،بخش دیگر من است.
چشم های جادوگر پر از اشک شد.خداوند عادل بود.
بریدا-پائولو کوئیلو
+ نوشته شده در شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 22:57  توسط اشکان
|
بلاخره بعد ۳ ماه از شروع وبلاگ نویسی بنده،اولین مطلب تخصصی ام رو مینویسم.
در خبرها و شایعات اومده که مجددا موج بیماری آنفولانزا مرغی شمال و قسمتی از غرب کشور رو فرا گرفته.
با توجه به اهمیت مطلب و میزان وحشت عمومی،نکاتی رو در این باره متذکر میشم:
این بیماری عمدتا و ابتدا به ساکن پرندگان وحشی و به خصوص پرندگان مهاجر رو درگیر میکند و باعث مرگ و میر و آلودگی شدید این پرندگان میشه.
در صورت تماس مدفوع یا ترشحات پرندگان آلوده با طیور بومی ،آنها هم آلوده میشوند و سریعا پس از طی علائمی کوتاه یا بدون علامت،این طیور بومی تلف میشوند.
گزارشات از درگیری تعدادی از طیور بومی(و نه صنعتی )حکایت میکند.
در صورت تماس انسان با هر گونه از ترشحات ،بیماری به انسان هم سرایت میکند که در صورت عدم معالجه به موقع،منجر به فوت میشود.
نکات کلیدی:
۱-این بیماری وارد طیور صنعتی کشور نشده است.و اگر مواردی مشاهده شود،سریعا گله توسط سازمان دامپزشکی معدوم میشود.
۲-مرغهای بسته بندی شده و یا کشتار بهداشتی شده،به علت کنترل شدید همکاران سالم بوده و مصرف آنها بلا مانع است.
۳-پخته شدن گوشت مرغ در دما بالا این ویروس را از بین میبرد
۴-خرد کردن مرغ با دستکش انجام شود و پس از اتمام کار،دستها به خوبی با آب و صابون شسته شود.
۵-از مصرف هرگونه پرنده وحشی و شکار شده به شدت پرهیز شود.
دکتر اشکان مجللی-جراح دامپزشک
دموكراسي، آزادي و سوسيال دموكراسي-دکتر غنی نژاد
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 1:12  توسط اشکان
|
به حلاج گفتند عشق چیست؟
گفت:روز اول بکشتند،روز دوم بسوزاندندو روز سوم بر باد دادند.
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم شهریور 1385ساعت 3:38  توسط اشکان
|