تبليغاتX
حضرت خضر

حضرت خضر

دغدغه های یک لیبرال دموکراتِ عضو حزب مشارکت

مرحله دوم

 

پارسال این موقع تبلیغات مرحله دوم انتخابات بود.

علی رغم بیانیه حزب در حمایت از هاشمی وتبدیل ستادهای دکتر معین به ستاد هاشمی در سراسر

کشور،اکثریت اعضا ستاد مرکزی حوزه شمال در این مرحله ستاد را ترک کردند.

تنها بنده،آقایان حقیقی و فراهانی کار رو در ستاد ادامه دادیم.

تنها ستاد فرعی حوزه شمال یک ستاد مفصل و مجهز در پارک وی تهران بود.

ستاد اصلی هاشمی هیچ دخالتی در نحوه تبلیغات بچه ها نمیکردند و نوع پوسترها بسیار متنوع و بنا

به سلیقه حزب وستاد معین بود.

اون ایام بسیار سخت و طاقت فرسا بود.به هر حال تلاشهای ما در اون مرحله هم به ثمر ننشست.

افرادی که در آن مرحله کار میکردند به شدت از روی کار آمدن اختناق هراس داشتند.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 16:7  توسط اشکان   | 

مه و موی بلوند

 

بهمن ماه سال ۸۰ ساعت ۸.۳۰ شب

یکی از شبای امتحانات خسته به سمته مرکز خرید منزل حرکت میکردم.

خیابان خلوت و مه رقیقی پراکنده بود.خانومی ۳۰ساله،با پالتو چرم سیاه،موهای بلوند و سیمایی زیبا از روبرو نزدیک شد.

سلام آقای دکتر(هنوز اون موقع دانشجو بودم)

سلام خانوم

ساعت چنده آقای دکتر؟

۸.۳۰خانوم

ای وای!من این موقع اینجا چکار میکنم؟ به نظر شما چکار کنم  دکتر؟

نمیدونم خانم.خداحافظ

و رفتم.چن دقیقه بعد ۲ زاریم افتاد که این کی بود؟منو از کجا میشناخت؟

برگشتم.تو مه گم شده بود.و نبود.

شبای بعد هم همون موقع اومدم ولی بازم نبود.هیچوقت نبود. 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385ساعت 5:47  توسط اشکان   | 

27 خرداد

 

سالگرد27 خرداد رسید و باز غم این دل تازه شد.

حرف خاصی ندارم فقط میخواهم بگم آقای دکتر معین با این صداقتش،پاکیش،و پتانسیلش ازسر این

مردم هم  زیاد بود.همانطور که خاتمی هم بود.همین.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم خرداد 1385ساعت 22:54  توسط اشکان   | 

انتقاد از تجمع زنان

 

بازم شاهده یک تجمع کور و بی هدف دیگه بودیم.

واقعن با یک جمع شدن ۲۰۰-۳۰۰ نفری چه چیزی رو میخواستن ثابت کنن؟

مطالبی که گفته شد باز خورد داشت؟فشار خاصی به نهادی وارد شد؟حرکت و جنبشی از دل این 

 تجمع بیرون آمد؟

فقط یک نمایش خنده دار زدو خورد و بگیر ببند ایجاد شد.یاد بچهایی افتادم که ناخن به دیوار گچی

میکشن.از سرکوب هم نباید تعجب کرد.یک  تجمع بی مجوز اونم تو میدون ۷ تیر معلومه که اینجوری میشه!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 22:46  توسط اشکان   | 

دو راهی

 

مرشد میگوید:

دو راهی مکان مقدسی است.آن جست که زایر باید تصمیم خود را بگیرد. به همین دلیل است که خدایان

معمولن بر سر دو راهی میخورند و میخوابند.

زایر ممکن است آن جا استراحت کند،چرتی بزند و حتی با   خدایان ساکن دو راهی مشورت کند،اما هیچ

کس نمیتواند تا ابد آن جا بماند.وقتی تصمیم گرفته شد ،او باید بدون فکرکردن به مسیری که کنار گذاشته

است ،به راه ادامه دهد.در غیر ان صورت دو راهی به مصیبت بدل میشود.

                               (مکتوب-پایولو کوییلو)

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 19:50  توسط اشکان   | 

منطق

 

رضا خان زمانی که سردار سپه بود هیاتی برای مشورت تشکیل داده بود که دکتر مصدق هم عضو  آن 

هیات بود.پس از مدتی  رضا خان آن هیات را منحل کرد.

دکتر مصدق :میدانستم که آن هیات کذایی دوام و بقایی نخواهد داشت.

رضا خان :از چه رو؟

دکتر مصدق :چون حضرت اشرف نظامی هستید و نظامیان یا آمرند یا مامور.حد وسط ندارد.

رضا خان با خنده:همان طور است که شما میفرمایید.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385ساعت 16:19  توسط اشکان   | 

تجرد

 

خدا وکیلی مجرد بودن خیلی حال میده (از نظر من تاهل یعنی هرگونه همسر،دوس دختر فابریک،نامزدو...).

هر وقت خواستم میخوابم،بلند میشم،غذا میخورم،میرم،میام،هر جا خواستم سیگار میکشم.

اگه بخام با هر کی بگو بخند کنم،دوست بشم،سینما برم،کافی شاپ برم،مشگلی ندارم.

اگه بخام مسافرت برم در عرض چن دقیقه تصمیم میگیرم.

خلاصه از هر گونه ان قلت مرد افکن خلاصم.

حالا شما بگید من بیراه میگم؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت 10:55  توسط اشکان   | 

و یولن کلاسیک

 

علاقه بی حدوحصری به یادگیری و یولن کلاسیک دارم.اما با توجه به سن من و اینکه حتی نت هم

نمیدونم چیه امکان فراگیری هست؟من که بعید میدونم.

انقد علاقم زیاده که همیشه شبکه mezzo رو میبینم.

فردا  میخوام یه  مطلبی بنویسم که فکر کنم به خانوما خیلی بر بخوره.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385ساعت 18:42  توسط اشکان   | 

نی محزون

 امشب ای ماه بدرد دل من تسکینی،آخر ای ماه تو هم درد من مسکینی

کاهش جان تو من دارم و من میدانم،که تو از دوری خورشید چها میبینی

تو هم ای بادیه پیمای محبت چون من،سر راحت ننهادی بسر بالینی

همه در چشمه مهتاب غم از دل شویند، امشب ای ماه تو هم از طالع من غمگینی

                                                        (استاد شهریار)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385ساعت 15:46  توسط اشکان   | 

باغ های کندلوس

 

چند هفته پیش فیلم باغ های کندلوس رو دیدم.حکایت چند مرد رو نشون میده که به طور غیر ارادی

وارده یک سفر معنوی در جاده کندلوس میشوند.این ۳ مرد به دنبال قبر ۲ نفر از دوستاشون(زن و شوهر)  میگشتند که در دوران جوانی مرده بودند.

افرادی که در این سفر باهاشون برخورد میکونند جملگی نشانه اند.

النهایه به زن و شوهری  میانسال بر میخورند که به نوعی حامل تمام مشخصات دوستان درگذشته آنها 

هستند.وخوشبخت.

دیدن این فیلم رو به شما توصیه موکد میکنم.  

+ نوشته شده در  شنبه بیستم خرداد 1385ساعت 21:23  توسط اشکان   | 

خضر و اسکندر

 

خضر و اسکندر در غاری به دنبال آب حیات میگشتند.به یک تاریکی مطلق رسیدند،بعد از این تاریکی  آب 

حیات وجود داشت.

اگر قبول میکردند که قبل از این هم در تاریکی بودند به آب حیات دست  میافتند،خضر قبول کرد و از

تاریکی گذشت.اما سکندر را غرور گرفت و از آب حیات باز ماند.

+ نوشته شده در  شنبه بیستم خرداد 1385ساعت 17:29  توسط اشکان   | 

دیباچه

 

سلام،بلاخره بعد یک عمر کامنت گذاشتن خودم وبلاگ زدم.قبول دارم که گاهان تندی میکردم حالا میتونین تلافی کنین.

در مورده اسم وبلاگ هم بعدن توضیح میدم.

همیشه سعی کردم لیبرال باشم،با کمی گردش به چپ.

یا حق

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت 22:37  توسط اشکان   |