تبليغاتX
حضرت خضر

حضرت خضر

دغدغه های یک لیبرال دموکرات

برای آقایان میردامادی،تاج زاده،صفایی فراهانی و....

 

"باز آن سرود سرخ «انا الحق»

ورد زبان اوست.

 

تو در نماز عشق چه خواندی؟

که سالهاست

بالای دار رفتی و این شحنه‌های پیر

از مرده‌ات هنوز

پرهیز می‌کنند.

ما:

انبوه کرکسان تماشا:

با شحنه‌های مامور:

مامورهای معذور٬

همسان و همسکوت

ماندیم."

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 14:36  توسط اشکان   | 

حضرت خضر،3 ساله شد

 

۱۹ خرداد ماه گذشته ، سومین سالروز راه اندازی  این وبلاگ بود اما به علت قیل و قال انتخاباتی،مَجالی برای عنوان کردن این مقوله نبود.

 به هرحال ۳ سال از قلم زدن بنده در این وبلاگ،می گذرد.

 

 

پی نوشت:

این سایت بلاگفا،تقریبا" همیشه در یک قسمتش مشکل دارد.یا وبلاگها بالا نمی آیند،یا وارد قسمت مدیریت نمی توان شد و قس علی هذا!

بنده به مدیران بلاگفا توصیه میکنم که اگر توان اداره این سایت را ندارند،آنرا تعطیل کنند.

در صورت موافقت دوستان،همه با هم از این خراب شده کوچ کنیم!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 16:46  توسط اشکان   | 

14 تن از اعضای جبهه مشارکت،در بازداشت هستند

 

  1. دکتر محسن میردامادی:دبیر کل جبهه مشارکت،نماینده  مجلس ششم و رییس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس ششم
  2. دکتر مصطفی تاج زاده:عضو شورای مرکزی،معاون سیاسی وزیر کشور در دوران اصلاحات
  3. دکتر سعید حجاریان:عضو شورای مرکزی،معاون وزیر اطلاعات در دوران وزارت آقای ری شهری
  4. مهندس محسن صفایی فراهانی:عضو شورای مرکزی و رییس هیات اجرایی جبهه مشارکت،معاون وزیر اقتصاد و رییس فدراسیون فوتبال در دوران اصلاحات،نماینده مجلس ششم
  5. دکتر عبدالله رمضان زاده:قائم مقام دبیر کل جبهه مشارکت،سخنگوی دولت اصلاحات
  6. محسن امین زاده:عضو هیات موسس حزب و معاون وزیر امورخارجه در دوران اصلاحات
  7. علی مزروعی:عضو دفتر سیاسی و مسئول کمیته مالی جبهه مشارکت،نماینده مجلس ششم ،رییس انجمن صنفی روزنامه نگاران
  8. علی تاجر نیا:عضو دفتر سیاسی و رییس منطقه تهران جبهه مشارکت،نماینده مجلس ششم
  9. دکتر علی اصغر خدایاری:عضو هیات داوری جبهه مشارکت
  10. داود سلیمانی:عضو شورای مرکزی،نماینده مجلس ششم
  11. سعید شیرکوند:عضو شورای مرکزی و معاون وزیر اقتصاد در دوران اصلاحات
  12. شهاب طباطبایی:عضو شورای مرکزی و رییس ستاد ۸۸
  13. سعید نورمحمدی:عضو شاخه جوانان مرکز و عضو ستاد ۸۸
  14. رضا شمس آبادی:مسئول دبیرخانه جبهه مشارکت

 

 پی نوشت:

بیانیه جبهه مشارکت در مورد پروژه های نخ نمای اعتراف گیری

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 15:48  توسط اشکان   | 

ماجرای دستگیری بنده!

 

روز شنبه مقارن با ساعت ۸.۳۰ بعد الظهر بنده همراه با چند تن از دوستان در محل جبهه مشارکت بودیم که ناگهان ماموران لباس شخصی ارگان ....به داخل حزب حمله کردند و به سمت دکتر میردامادی(دبیر کل) هجوم آورده و او را به شکل توهین آمیزی کشان کشان بردند.

ما هم به علت تاثر فراوان با آنها درگیر شدیم و در نهایت علاوه بردکتر میردامادی،صفایی فراهانی،کاشفی و سعید شریعتی،بنده و حدود ۲۰ تن از دوستان بازداشت و به زندان اوین منتقل شدیم.

النهایه دیروز(یکشنبه) پس از بازجویی و اخذ تعهد مبنی بر وفاداری به نظام جمهوری اسلامی،آزاد شدیم.

 

 پی نوشت:

تعدادی از اعضای جبهه مشارکت ایران اسلامی،هم اکنون در زندان بسر میبرند.

آقایان: محسن میردامادی، مصطفی تاج زاده،سعید حجاریان ،عبدالله رمضان زاده،محسن صفایی فراهانی،علی مزروعی ،سعید شیرکوند ،سعید شریعتی،سعید نورمحمدی،علی تقی پور ، علی تاجر  نیا،شهاب طباطبایی،داود سلیمانی و رضا شمس آبادی در حال حاضر در بازداشت هستند.

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 18:14  توسط اشکان   | 

مزخرف!

 

 سِکس،مَقوله ای مُزخرف است.

             عِشق از آن هم مزخرف تر ،

                   و  ازدواج اَشَد مزخرفات است!

 

 

 پی نوشت:

روزنامه یاس نو پس از انتشار یک شماره،توقیف شد

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 23:19  توسط اشکان   | 

دارالمَجانین!

 

مکان:دار المَجانین وزارت کشور

زمان:ثبت نام برای انتخابات ریاست جمهوری

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 0:30  توسط اشکان   | 

نگاه میهمان

 

جناب آقای کاظمی زاده،نویسنده وبلاگ 469،مطلبی را در مورد ریشه های تاریخی تحریم انتخابات در ایران نوشته اند که به نظر دوستان میرسد:

برف تابستانی

 

حدود سی روز تا انتخابات ریاست جمهوری مانده . انتخاب بالاترین مقام رسمی در نظام سیاسی کشور ما که با رای مستقیم مردم انتخاب می شود .

نکته ای که این انتخاب را جالب توجه می کند این است که بخش زیادی از مردم ایران با مقوله ای به نام انتخابات و صندوق های رای قهرند و شرکت در انتخابات را عملی دور از شأن ، ابلهانه ، بی نتیجه و به منزله ی مشروعیت بخشی به نظام سیاسی حاکم می پندارند .

 

سوال نخست : آیا این تصورات صحیح است ؟

سوال دوم : این قبیل تصورات از کجا سرچشمه می گیرند ؟

سوال سوم : این چنین تصورات چه نتایجی را به بار آورده اند ؟

 

ابتدا سعی می کنم به سوال دوم پاسخ بدهم .

 

چرا مردم ایران تصور می کنند شرکت در انتخابات و انداختن رأی در داخل صندوق ، لطفی است که در حق حکومت روا می دارند ؟

چرا اغلب مردم ایران فکر می کنند حکومت موجودی است شبیه کسانی که در پیاده روی خیابان ها از مردم طلب پول می کنند و هر برگ رأی ، یک قطعه اسکناس احتمالا درشت است که در کاسه ی گدایی این موجود انداخته می شود ؟

چرا مردم فکر می کنند اگر این اسکناس را به این فقیر هدیه نکنند سر این موجود تنبل و تن پرور الساعه به سنگ خلا می خورد و بلافاصله او تصمیم می گرد به جای گدایی ، به کار شرافتمندانه مشغول شود ؟

 

در اینجا لازم است تکلیف خود را با مجموعه ای سوء تفاهمات ، تخیلات ، توهمات و بیهوده پنداری ها روشن کنیم .

 

1 ـ انتخابات یکی از دستاوردهای بشر متمدن در عصر حاضر است . انتخابات فرایندی است که بشر آن را ابداع کرده تا برخی از امور مربوط به زندگی خود را بهتر و دقیق تر انجام دهد . انتخابات مانند تلفن ، تلویزیون ، موبایل ، کامپیوتر ، گیرنده ی ماهواره ، ام پی تری پلیر و بسیاری چیزهای دیگر پدیده ای است وارداتی . فرایندی است ساخته ی ذهن پویا و خلاق انسان غربی که همچنان در هزاره ی سوم تمدن کارایی خود را حفظ کرده است . انتخابات زاییده یکی از شاهکارهای اندیشه ی انسان غربی است به نام اومانیسم .

بنابراین طبیعی است که چنین پدیده ای برای مردم ایران تازگی داشته باشد . همچنان که شاید مردم تهران در روز آغاز به کار مترو با ترس و تردید به این موجود غریبه نگاه می کردند . مطالعه ی داستان چگونگی راه اندازی ماشین دودی در مسیر تهران به مرقد حضرت عبدالعظیم در دوران سلطنت ناصرالدین شاه و ترس مردم تهران از سوار شدن این اسب آهنی به خوبی نشان می دهد مردم ایران با تمام سوابق دیرینه و درخشان خود در تمدن آفرینی ، معمولا از روبه رو شدن با مظاهر تمدن غرب ترس داشته اند . که البته این هم دلیل دارد که به آن اشاره خواهم کرد .

 

انتخابات به شکل امروزین آن از زمان پیروزی نهضت مشروطه وارد کشور ما شد . تاریخ مشروطه را هم من خوانده ام و هم شما . کدام قشر و طایفه بیشتر از بقیه با تشکیل پارلمان و کابینه و تقسیم قدرت منحصر در دستان شاه ایران با مردم مخالف بودند ؟ روحانیت . برجسته ترین چهره ی مخالف مشروطه که توانست بخشی از مردم را علیه مشروطه بسیج کند چه کسانی بودند ؟ شیخ فضل الله نوری در تهران و اما جمعه ی سلطنت طلب تبریز ( که هرچی فکر می کنم اسمش رو یادم نمیاد )

در فاصله ی تشکیل اولین مجلس شورای ملی تا وقوع انقلاب 57 بیشتر از دیگران ، چه کسانی بیشتر از علما و روحانیون انتخابات را در مقاطع مختلف تحریم کردند ؟ اساسا این لفظ تحریم که شما بهتر از من می دانید از ریشه حرام کردن چیزی که به خودی خود حرام نیست از کدام کلاه شعبده بیرون آمده جز فقه و اجتهاد ؟

آن طور که من فهمیده ام انتخابات فرایندی است ذاتا غربی که همچون بسیاری محصولات و ادوات دیگر به کشور ما وارد شده اما مانند هر پدیده ی دیگری در کشور ما مخالفان زیادی پیدا کرده که موجودیت خود را با بروز چنین پدیده ای در معرض خطر دیده اند .

 

شاید حالا راحت تر و روشن تر بتوانیم به سوال اول پاسخ بدهیم .

 

آیا شرکت در هر انتخاباتی عمل عبثی به شمار می رود ؟ آیا شرکت در انتخابات در کشور ایران ، مشروعیت بخشی به حکومت فعلی آن است ؟ آیا حیات و ممات نظام جمهوری اسلامی وابسته به تعداد آرایی است که در هر انتخابات به صندوق ریخته می شود ؟ آیا حکومت فعلی ما همان ضحاک ماردوش است که به جای مغز ، از آرای مردم در انتخابات تغذیه می کند ؟

 

برای پاسخ به این سوالات باید تکلیف خود را با مقوله ای به نام دموکراسی روشن کنیم . فرض کنبم هم من و هم شما یک قرن گذشت و در کشاکش نهضت مشروطه زندگی می کردیم . شما به کدام یک از این دو صف می پیوستید ؟ طرفداران سلطنت مطلقه یا طرفداران مشروطه ؟ من گزینه ی دوم را انتخاب می کردم . حالا فرض کنیم طرفداران گزینه ی اول را از آن عصر به زمان حال بیاوریم . فکر می کنید از مشاهده ی وضعیت فعلی کشور ما خوشحال نمی شدند ؟ به نظر من تماشای این که کشور ما در سالهای پایانی قرن چهاردهم بسیاری از مولفه های حکومت سلطنت مطلقه را ( ولو با نامی دیگر ) حفظ کرده برای آنها راضی کننده خواهد بود . اما اگر طرفداران گزینه ی اول ( سلطنت مشروطه ) را به عصر حاضر بیاوریم چطور ؟ آنها هم احتمالا با مشاهده ی تعدادی از مظاهر حکومت های مدرن همچون دولت ، مجلس ، قانون ، انتخابات ، شوراها ، تشکل های مردم نهاد و احزاب احساس شعف می کردند .

می خواهم نتیجه بگیرم ما هنوز هم بعد از گذشت صد و دو سال از توشیح فرمان مشروطیت ، درگیر همان جنگ سابقیم .

قدرت حاکم همچنان میل به سوی اقتدارگرایی مطلق دارد اما از سوی دیگر وجود موضوعاتی همچون قانون ، انتخابات ، احزاب ، ان جی او ها و ... این میل را مهار می کند .

در واقع با آتشی رو به رو هستیم که همچنان زبانه می کشد و جریان آبی که آتش را فرو می نشاند و جلوی بروز خسارات بیشتر را می گیرد .

این که در قانون اساسی فعلی ما فرایندی همچون انتخابات پیش بینی شده یکی از معضلات لاینحل حاکمانی است که قدرت را تمام و کمال برای خود می خواهند . اگر طی سی سال گذشته حدود سی انتخابات در ایران برگزار شده از روی ناچاری بوده است . اگر امکانش بود بسیاری از حاکمان فعلی بدشان نمی آمد بساط انتخابات را برای همیشه جمع کنند و شب ها با خیال راحت سر بر بالش بگذارند .

انتخابات از معدود فرصت هایی است که می توان با استفاده از آن حاکمیت فعلی را مجبور به پذیرش بخشی از حقوق مدنی و قانونی مردم کرد . انتخابات امکانی است که می توان با استفاده از آن قدرت نامحدود حاکمیت را محدود کرد ، میزان آسیب پذیری مردم را در برابر این قدرت افزایش داد و دامنه ی تخریب این قدرت بی نهایت را محدود کرد .

اما داستان مشروعیت : مشروعیت هم از آن دسته عبارات فقهی است که وارد ادبیات سیاسی مردم ایران شده . در دنیای امروز معیار اصلی مشروعیت ( و به عبارت صحیح تر در قانونی بودن ) هر حکومتی ، منابع مالی در اختیار آن حکومت است که می تواند صرف خرید تولیدات کشور مقابل شود . اگر حکومتی بتواند بخشی از کالاهای تولید هر کشور دیگری را خریداری کند ، از دید کشور مقابل قانونی 0 و به قول ما مشروع ) تلقی می شود .

درمورد حکومت ما وجود درآمد عظیمی که از فروش نفت ( و در سالهای اخیر گاز و فراورده های پتروشیمی ) به دست می آید دستمایه ی خوبی برای خرید همان کالایی است که ما نام آن را مشروعیت گذاشته ایم .

واقعیت تلخی است اما جمهوری اسلامی در عصری که نفت توانست رکورد هر بشکه 120 دلار را هم پشت سر بگذارد برای پنجاه سال آینده ی خودش به اندازه ی کافی مشروعیت خریده و انبار کرده است .

پس لطفا از این به بعد موضوع غم انگیز مشروعیت را وسط نکشید .

 

اما سوال سوم : قهر مردم ایران با انتخابات ( یا به عبارت دقیق تر ترس مردم ایران از انتخابات ) تاکنون چه نتایجی را به بار آورده است ؟

 

هر ایرانی در ناخودآگاه خود اندازه ی نسبتا زیادی توهم خود روشنفکر پنداری حمل می کند . این توهم خود روشنفکر پنداری به دنبال خود تبعاتی را هم درپی دارد . مثلا یکی از این نتایج این است که مردم ایران شرکت در انتخابات را سبب واردشدن خدشه به پُز روشنفکری خود می دانند . این پز روشنفکری تا حدی حاصل ته نشین شدن تفکرات سومین نسل روشنفکران ایرانی است که عموما در فاصله ی دهه های سی تا شصت شمسی به دلیل بدفهمی مارکسیسم و انگیستانسیالیسم ، دچار بیگانه ستیزی جنون آسا شده بودند که به دنبال خود غرب ستیزی را به همراه داشت و البته نتیجه ی طبیعی آن دموکراسی ستیزی بود . ( و همچنین خوش بینی ساده لوحانه نسبت به روحانیت و بیماری خطرناک توهم توطئه )  

نسلی که از آن صحبت می کنم به لطف خداوند منان در حال انقراض است . نسل جدید روشنفکران ایرانی که با چشمان خود فروپاشی اتحاد شوروی و اقمار آن را دیدند نسبت به موضوعاتی مانند لیبرال دموکراسی ، اومانیسم ، خردورزی ، فرهنگ نقد و بسیاری موضوعات دیگر به چشم توطئه نگاه نمی کند .

اما قهر مردم با صندوق های رأی نشان می دهد مردم ما هنوز هم ترجیح می دهند عینک توهم توطئه را همچون شبه روشنفکران چهل سال پیش به چشم بزنند و روح مخالفان مشروطه را در جهنم شاد کنند .

می توانم هزار و یک دلیل برای شما رو کنم که نشان می دهد جریان سیاسی ای که احمدی نژاد را به ریاست جمهوری کشور ما رساند دنباله ی همان جریانی است که در بحبوحه ی نهضت مشروطه از احساسات مذهبی مزدم تهران در آن دوران سوء استفاده کرد و انجمن محمد (ص) را به رهبری شیخ فضل الله نوری تشکیل داد . و هدف اصلی و نهایی این جریان برگرداندن حکومت در ایران به دوران پیشا مشروطه است . و البته نیازی به یادآوری نیست که موفقیت های ابتدایی این جریان جز با کمک مردم و قهر آنان با انتخابات هرگز به دست نمی آمد . رمز موفقیت این جریان فاصله انداختن میان مردم و صندوق های رأی است با دامن زدن به سوء تفاهمات و توهمات خاص مردم ایران .

در فرصت بعد درباره ی این جریان بیشتر خواهم نوشت .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 11:29  توسط اشکان   | 

صد دليل براي راي دادن به مير حسين موسوي

 

بنده مقاله ای تحت عنوان (صد دلیل برای رای به میر حسین موسوی) در سایت خبری جبهه مشارکت(نوروز)،نگاشته ام.

از دوستان تقاضا دارم این مطلب را مطالعه و نظرات خود را بفرمایند. 

 

پی نوشت:

میر حسین موسوی،در انتخابات ریاست جمهوری ثبت نام کرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 15:10  توسط اشکان   | 

فاشیسم به تعریف موسولینی

 

  1. عَدم اعتقاد به صلح
  2. مخالفت با لیبرالیسم
  3. مخالفت با سوسیالیسم
  4. تَبعیت زندگی همه گروهها از دولت
  5. تَقدس پیشوا تا سرحد امکان
  6. مخالفت با دموکراسی
  7. اعتقاد شدید به قهرمان پرستی
  8. تبلیغ روح رزم جویی و نظام تک حزبی

 پی نوشت۱:

 مسئولیت هرگونه مقایسه این شرایط،به عهده خواننده محترم است!

 پی نوشت ۲:

در ضمیمه روزنامه اعتماد،۵ شنبه ها داستان کوتاهی از سروش صحت چاپ میشود. خواندن داستان این هفته ،خالی از لطف نیست.

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 14:16  توسط اشکان   | 

اعدام انقلابی

 

صبح روز ۲۵ مرداد(روز شکست اولین کودتا بر ضد دولت مصدق-دکتر فاطمی وزیر خارجه وقت ،شب ۲۵ مرداد بازداشت و قرار بود اعدام شود.اما صبح  با شکست کودتا، آزاد شد)،زمانی که دکتر فاطمی با پیژامه و دمپایی به اتاق مصدق رفت،به مصدق گفت من دیگر نمیخواهم وزیر خارجه باشم.میخواهم وزیر دفاع باشم.دکتر مصدق گفت برنامه تان چیست؟گفت میخواهم تا ظهر امروز ۵۰ نفر را اعدام کنم.مصدق با صدای بلند فریاد زد با چه قانونی؟فاطمی گفت با قانون انقلاب.مصدق گفت:قانون من،قانون اساسی است.دکتر فاطمی گفت:قانون من،قانون انقلاب است.

وقتی فاطمی از اتاق بیرون آمد،رو به فرزند مصدق(دکتر غلامحسین مصدق) کرد و در همان حال که عصایش را بلند کرده بود گفت:غلام،این پدر تو ما را به کشتن می دهد.پدر تو همه ما را به کشتن می دهد.

                                         " قسمتی از کتاب با چشم گریان تقدیم به عشق-لطف الله میثمی"

 

پی نوشت۱:

کنفرانس مطبوعاتی دبیر کل جبهه مشارکت در مورد حمایت از مهندس موسوی

 پی نوشت ۲:

امروز در حاشیه اخبار،خبری منعکس شد که بازتاب چندانی نیافت.اما به عقیده بنده،این خبر بسیار مهم و ممکن است مربوط به انتخابات آتی باشد:

فرمانده جدید نیروی زمینی سپاه منصوب شد

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 17:43  توسط اشکان   |